عشق به خود

روانشناسی

عشق به خود

عشق به خود مانند نوریست که از درون روح می تابد و پایه و اساس همه‌ی عشق‌هاست. از دیدگاه معنوی، عشق به خود یعنی بازشناسی حضور الهی در درون خویش.
عشق به خود یعنی درک اینکه ما جدای از منبع آفرینش نیستیم، بلکه تجلی همان عشق و آگاهی ناب الهی هستیم که در قالب انسان به تجربه‌ی زندگی آمده است.
عشق به خود، احترام به این جوهر الهی درون است؛ یعنی دیدن خود نه از دریچه‌ی قضاوت و نقص، بلکه از نگاه خداوندی که ما را با نیت عشق آفریده است.
وقتی خود را واقعاً دوست می‌داریم، در هماهنگی با حقیقت هستی قرار می‌گیریم.
جایی که شفقت، پذیرش، و آرامش جایگزین ترس و جدایی می‌شوند.
در این حالت، عشق به خود تبدیل به عبادتی خاموش می شود زیرا  مثل بازگشت به منبع است و بازتاب نور الهی در هر اندیشه، سخن و رفتار.
عشق به خود پایه‌ی آرامش درونی، روابط سالم، رشد فردی و شکوفایی روح انسان است.
از دیدگاه روان‌شناسی، عشق به خود نه خودپرستی است و نه خودخواهی، بلکه پذیرش بی‌قید و شرط خود، به‌عنوان یک انسان که همواره  در مسیر یادگیری، رشد و تکامل است

جلوه‌های عشق به خود در ابعاد مختلف زندگی

عشق به خود، نیرویی چندبُعدی است که در تمام لایه‌های وجود ما جاری می‌شود: ذهن، احساس، جسم، روح و روابط.
هفت دریچه‌ی بیداری و آشتی با خویشتن:

۱. بُعد ذهنی – آگاهی از گفت‌وگوی درونی

در این سطح، عشق به خود یعنی مشاهده و بازنویسی گفت‌وگوهایی که در ذهنمان جریان دارند.
افکار محدود کننده مانند «من کافی نیستم» یا «من سزاوار عشق نیستم» جای خود را به باورهایی آگاهانه‌تر می‌دهند:
«من در مسیر رشد هستم»، «من در حال یادگیری‌ام»، «من ارزشمندم.»

۲. بُعد احساسی – مهربانی با خویش

در این مرحله، انسان می‌آموزد احساسات خود را انکار نکند، بلکه با مهربانی آن‌ها را بپذیرد.
گریه، خشم یا ترس دشمن نیستند، بلکه پیام‌رسان‌های روح‌اند.
عشق به خود یعنی در لحظه‌های درد نیز، کنار خود ماندن.

۳. بُعد جسمانی – مراقبت از معبد روح

بدن ما خانه‌ی روح ماست.
تغذیه سالم، خواب کافی، حرکت، لمس و تماشای طبیعت و استراحت، گوش دادن به موسیقی خوب، همگی اشکال عملی عشق به خود هستند.
هر بار که به بدن خود گوش می‌دهی، در حقیقت به روح خود احترام گذاشته‌ای.

۴. بُعد روانی – پذیرش و بخشش

در این سطح، عشق به خود یعنی رهایی از قضاوت، شرم و مقایسه.
یاد می‌گیری گذشته را ببخشی، خودت را ببخشی و از احساس گناه آزاد شوی و از آن شرمی نداشته باشه.
بخشش درونی خود و دیگران و طلب بخشش از دیگران، بزرگ‌ترین عمل عشق است.

۵. بُعد معنوی – اتصال به منِ الهی

درک این‌که تو چیزی بیش از افکار و جسم و این ظواهر هستی.
عشق به خود در این سطح یعنی دیدن نور الهی در درون و اعتماد به هوشمندی هستی.
هر مراقبه، دعا یا لحظه‌ی سپاسگزاری و کمک به دیگران و از همه مهمتر خدمتگزاری در همه اشکالش، پلی است میان تو و خالق درونت.

۶. بُعد ارتباطی – روابطی از سر عشق، نه نیاز

کسی که خود را دوست دارد، دیگران را از سر وفور عشق در وجودش دوست می‌دارد، نه کمبود.
او در روابطش حد و مرز دارد، با احترام رفتار می‌کند و اجازه نمی‌دهد هیچ رابطه‌ای هویت او را تعریف کند.

۷. بُعد خلاق و هدفمند – بیان وجود

در نهایت، عشق به خود یعنی ابراز آزادانه‌ی حقیقت درون.
نوشتن، خلق‌کردن هر اثری، آموزش دادن، یا خدمت به دیگران، همه شکلی از بیان عشق الهی درون تو هستند.
وقتی از شدت عشق به خود می‌تابی، دیگران نیز در نورت بیدار می‌شوند.

عشق به خود سفری است از ترس به پذیرش، از کمبود به وفور، و از قضاوت به حضور.
این عشق، نقطه‌ی آغاز هر تحول درونی است؛ همان جایی که انسان در آغوش خویش آرام می‌گیرد و از آنجا به جهان عشق می‌ورزد.

 

دیدگاه برخی از روان‌شناسان درباره عشق به خود

اریک فروم (Erich Fromm) در کتاب مشهور خود The Art of Loving، هنر عشق ورزیدن عشق به خود را شکلی از «احترام و مراقبت آگاهانه از خویشتن» می‌داند.  او می‌گوید: همان‌گونه که عشق واقعی به دیگری نیازمند شناخت، احترام و مسئولیت‌پذیری است، عشق به خود نیز به همین کیفیت‌ها نیاز دارد.

به باور فروم، کسی که خود را دوست ندارد، نمی‌تواند دیگری را عمیقاً دوست بدارد. کارل راجرز (Carl Rogers) بنیان‌گذار رویکرد انسان‌گرایانه در روان‌شناسی، معتقد بود که انسان در ذات خود نیک و رشد‌یابنده است. از نگاه او، عشق به خود یعنی ایجاد «پذیرش بی‌قید و شرط از خویش» (Unconditional Positive Regard) به‌عبارت دیگر:

«احترام یا پذیرش یا دوست داشتنِ خود یا دیگری، نه به خاطر کامل بودن، بلکه به خاطر انسان بودن. راجرز می‌گوید: زمانی به تعادل روانی می‌رسیم که بتوانیم خودمان را بدون قضاوت، همان‌طور که هستیم بپذیریم. آبراهام مزلو (Abraham Maslow) در نظریه‌ی معروف هرم نیازها، مازلو بیان می‌کند که پس از برآورده شدن نیازهای اولیه، انسان به سطحی می‌رسد که به عزت‌نفس و خودشکوفایی (Self-Actualization) نیاز دارد. در این مرحله، عشق به خود تبدیل به انرژی خلاقی می‌شود که فرد را به سوی تحقق استعدادها و رسالت روحش سوق می‌دهد.کریستین نف (Kristin Neff) استاد دانشگاه تگزاس و یکی از برجسته‌ترین پژوهشگران خودشفقتی( مهربانی با خود) (Self-Compassion) است. او می‌گوید: عشق به خود یعنی «مهربانی با خود در لحظه‌های ضعف و شکست، همان‌گونه که با دوستی عزیز رفتار می‌کنی.» از دید او، عشق به خود سه مؤلفه دارد: آگاهی، مهربانی، و درک مشترک انسان‌بودن.

مارتین سلیگمن (Martin Seligman) پدر روان‌شناسی مثبت‌گرا معتقد است عشق به خود با پرورش هیجانات مثبت، معنا و دستاورد گره خورده است. فردی که خود را دوست دارد، به جای تمرکز مدام بر کمبودها، بر قوت‌ها و ارزش‌های درونی خود تمرکز می‌کند و از این طریق به شکوفایی (Flourishing) می‌رسد.

فهرست محتوای این مطلب
دیگر مطالب:

دیدگاه خود را اینجا قرار دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *